
تويي آن آرزوي شيرين
تویی آن احساس هميشه با من
من به اميد داشتنت ،هر شب به دعا خواستم
من كه سراسر لبريزم از تو
از عمق وجود با خدا گفتم از تو
اي تو آن واژه ي زيبا
اي كه لحظه لحظه بي تو با غمها آشنام
دستاي من خسته ي خسته
از همه جا گسسته
در پي تو از همه خوشي ها گذشته
اي كه در نبودنت دل مي شود با غم آشنا
مرا با آغوش گرم و پر مهرت بكن آشنا
من چگونه بي تو سفر كنم
كاين گونه بي تو بي تابم
من از وجود پاكت به دشتي رسيدم
كزان دشت شاخه گلي يادگاري چيدم
گر مرا قابل بداني
قلبم را بدهم يادگاري
مســافر
تقديم به تو
M.H.Z