
بازم شب شد
قصه ي منم شروع شد
دلم به قد وسعت دريا گرفته
چشمام پر از حسرت و ماتم به در دوخته
من فقط خواستم واسه دلتنگيام كسي رو داشته باشم
همين بود گناه من كه خواستم عاشق باشم
همه رفتن كسي نمونده
هر كي واسه رفتنش بهونه مياره
اين منم كه موندم
با يه خيال خام
هر كيم واسه كينه هاش واسم گذاشت يه دام
اينم سر نوشته
كه واسه ما نوشته
مي خوام برم از اين ديار
كوله بارم رو ببندم و بشم رهسپار
نه عشق دنيا رو خواستم نه هيچ چيز ديگه
عشق من فقط خدامه
ديگه نمي خوام بازيچه شم
اسير اين و اون شم
كاشكي اين دل ما اينقده ساده نبود
با يه لبخند، گمشده تو بيراهه نبود
كاش جواب محبت، خيانت و دو رنگي نبود
كاشكي دروغ بين ما نبود
كاش حرف اين دلم، اينقده بي ارزش نبود
مســافر
چه قدر زود فراموش مي شويم

