
همسفران كاري كنيد
دلم از گريه و ماتم پوسيد
ديگرم آن مي ناب بر من اثر ندارد
غمهاي من نقطه ي پايان ندارد
تركيب واژه ها را گم كرده ام
نمي دانم كه بخندم يا كه بگريم
كاش از ازل تنها مي ماندم و كسي در دلم نمي آمد
كاش قلب و دلي بزرگتر داشتم تا غمهايم در آن خانه كنند
اي كساني كه آرزوي سوختم را داشتيد
بشتابيد كه سوزش دلم تماشاييست
مي خواهم گريه كنم
كه با آن غمهايم را بشويم
دريغا كه ديگر اشكي نمانده
دل پوسيده ما راهي برايش نمانده
خداوندا ياريم كن كه اين غم نابودم مي كند
من با سكوتم هر دم فرياد ميزنم
اي مردمان اين ديار، ياريم كنيد كه سوختم
مسافر گم كرده راه 
