نوشته شده توسط ღ♥ღ مسافـــر ღ♥ღ در شنبه بیست و پنجم آذر 1385 ساعت 9:31 بعد از ظهر | لینک ثابت |
درباره وبلاگ
تو دور مي شوي و انگار ابرها ستاره ام را مي چينند و تك شقايقم در مرداب مي ميرد و حال در بطن اين لحظه هاي سرد سبد هاي سيب پر از خالي است ومن اهسته زير سايه ي درخت ها تب مي كنم و در اغتشاش توهم برگ ها هذيان مي گويم اه تو هركجا هستي سري به خواب من بزن وببين كه هنوز بي شقايق بي ستاره در چشم سيب ها رنگ مي بازم